تبليغاتX
دلهای پر از امید

راز عشق در استواري است

    در فصول مختلف زندگي
    عشقتان را مانند کوه بلندي استوار 
    مانند خاک حاصلخيزي پر ثمر
    و مانند آفتاب چنان در مرکزيت نگه داريد
    که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دور
آن گردش کنند
                                                                          

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 10:25  توسط محمد  | 

چند سالی است حوالی (14 فوریه برابر 25 بهمن ماه ) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد.
مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود.   از هر بچه مدرسه ای كه در مورد والنتاین سوال كنی می داند كه "در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند.كلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد.كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!"
 
اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
 
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 23:15  توسط محمد  | 


و اين منم.يک عاشق ديوونه.که هر صبح،گوشه بيابان در وصف تو مي سرايم.هر ظهر در وصف
زيبايي ات سخنراني مي کنم و هر شب در وصف مهرباني ات مي نويسم.من همانم که تنهاي تنها در گوشه ي يک بيابان خشک و ترک خورده با ياد تو سرسبزم.من همانم که هميشه در آرزوي ديدار تو ام.همان عاشقي که لحظه لحظه ي عمرش را با ياد و با وجود تو گذرانده است.من همان هستم که جز تو کسي را ندارم.همان کسي که هر روز با تنها شدنش به تو نزديک تر مي شود.به تو دل مي بندد و سرانجام تو را مي يابد.همان کسي که سال هاست در آرزوي داشتن يک دوست مانده است.من تو را در ستاره ي شب هاي بيابان جست و جو کردم.در ترک ترک هاي زميني که زير پاي من است،سراغت را گرفتم و در آسماني که شفاف تر از آن نيست،به دنبالت گشتم.امّا من در ستاره ها،در ترک ترک هاي زمين بياباني خشک،در شب هاي سرد و در آسمان شفاف و پرنور بيابان،تنها زمزمه اي از عشق تو ديدم. تويي که هميشه و همه جا با من بودي.تويي که دار و ندارم هستي. اي خداي مهربان!من تو را در قطره ي باراني که هميشه وقت آن را در بيابان نديده ام،يافتم؛و به اين نتيجه رسيده ام که هيچ چيز و هيچ کس،شب ها در بيابان،پا به پاي من با گوشي شنوا،در نزديکي من به حرف هايم گوش نمي دهد.تو تنها کسي هستي که هيچ وقت از حرف هايم خسته نشدي.من تو را به سختي يافتم.در صورتي که يافتن تو با يک نظاره به اطراف بسيار آسان بود.من تو را در خودم يافتم.در ريشه هايم،در برگ هايم،در شاخه هاي کشيده شده ام به سمت تو...!هميشه و همه جا در جست و جوي تو بوده ام؛اما تو را در خودم يافتم،نه در چيز ديگري...!

من تو را ، در تن خود ، در رگ خود ، هستي خويش و در هر ذره وجودم که پر از خواهش توست ، محو و گم خواهم کرد. من تمامي وفا و تمامي دل عاشق خود را ، به تو خواهم بخشيد...........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 20:31  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 20:58  توسط محمد  | 

راستی یه خبر

من شدم مدیر گالری عکس یکی از سایتها

می تونین اون سایت رو تو این آدرس پیدا کنین
                                                                       www.arazit.com

اگه دیدین نظرتون رو راجع به سایت بدین لطفا

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 13:52  توسط محمد  | 

راز عشق در اين است که
به محبوبتان قدرت و آرامش بدهيد
و از او قدرت و آرامش دريافت کنيد ،
 اما نه با اصرار

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 20:3  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 21:50  توسط محمد  | 

 


ای نگاهت روشنی بخش شب یلدای من

ای هجوم لحظه های ناب در شب های من

چشم زیبای تو را در لحظه ها گم کرده ام

رد پایت را نمی بینم دگر زیبای من

می ترواد یاد تو در خلوت تنهایی ام

تو چه کردی مهربانم با این دل تنهای من

می شود آیا شبی بر این حوالی بگذری

تا ببینی یاد تو سر می کشد از های من

ای غزل خوان شب مهتابی ام ‌‌ بانوی شعر

ای شکوه عاشقی دیگر بیا زیبای من

دوستت دارم      تولدت مبارک

عزیز دلم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 0:0  توسط محمد  | 

راز عشق در اين است
که با زمانه کنار بياييد

مايع عشقتان را طوري نگه داريد
که بتوانيد گودالهايي
را که
زندگي پيش پايتان ميگذارد ،پر کنيد
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 21:6  توسط محمد  |