تبليغاتX
دلهای پر از امید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 17:28  توسط محمد  | 


يک سنگ کافيست براي شکستن يک شيشه
يک حرف کافيست براي شکستن يک دل
يک ثانيه کافيست براي عاشق شدن
ويک دوست مثل تو کافيست براي همه عمرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 18:35  توسط محمد  | 

دلم مي خواهد احساسم را بداني ، اما چيزي را كه در قلبم مي جوشد نمي توانم به روي اين كاغذ سرد و تهي بياورم ، كلمات مرا تنها گذاشته اند و از من مي گريزند .مگر كيستم من ؟ يك قلب تنهايم . قلبي لبريز از ياد تو .

عشق من ، به تو ، آلوده به يك نياز و شهوت زود گذر نيست .
اجاق كهنه و سرد درون قلب من ، به معجزه ، مهر و عشق تو ، گرمي مي يابد و مرا زنده مي دارد .

من ، دلم ،

به تصويري از تو ، دلخوش است .

كنج تنهايي ، همين تصوير زنده مي دارد ، مرا .

مگيرش از من       گر زنده مي خواهي مرا . . .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 19:44  توسط محمد  | 
من سایت عکسهام رو آپ دیت کردم

می تونین برین ببینین

بهترین تصاویر برای دسکتاپ ویندوزتون تو سایت :

http://www.delhayeporazomid.gfoto.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 22:14  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 15:26  توسط محمد  | 
كاش مي شد از ميان ژاله ها 
جرعه اي از مهرباني را چشيد 
در جواب خوبها جان هديه داد
سختي و نامهرباني را نديد 
 كاش ميشد با محبت خانه ساخت
يك اطاقش را به مرواريد داد 
 كاش مي شد آسمان مهر را 
خانه كرد و به گل خورشيد داد 
كاش ميشد بر تمام مردمان
 پيشوند نام انسان را گذاشت 
 كاش مي شد كه دلي را شاد كرد 
 بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت 
 كاش ميشد در ستاره غرق شد 
 در نگاهش عاشقانه تاب خورد
 كاش مي شد مثل قوهاي سپيد
از لب درياي مهرش آب خورد 
 كاش ميشد جاي اشعار بلند
بيت ها راساده و زيبا كنم
 كاش مي شد برگ برگ بيت را 
سرخ تر از واژه رويا كنم
كاش ميشد با كلامي سرخ و سبز
يك دل غمديده را تسكين دهم

این رو کسی فرستاده که من بهش می گم خاله خانوم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 15:16  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 19:16  توسط محمد  | 

راز عشق در اين است که
در هر فر صتي در کنار هم آرام بگيريد
با هم تنهاباشيد ، و افکارتان را با يکديگر در ميان بگذاريد
لازم نيست براي سرگرم شدن حتما از محرکات خارجي استفاده کنيد
قرار بگذاريد که بيشتر با هم تنها باشيد تا بتوانيد خودتان باشيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 19:14  توسط محمد  | 

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی
از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی
دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 16:37  توسط محمد  |