![]()
![]()
شب یلدا مبارک ![]()
![]()
![]()
گرد آمدیم:
شبچره ای بود و آتشی،
گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...
وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ
در اوج سرگذشت
یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی
لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست
با خانه می شدیم که گرد سپیده دم
بر بام می نشست

ای کاش کسی می دانست چرا من
از درد می نالم
روزگار سیاهی دارم
آه سرد و سوزناکی دارم
و چرا چشمه اشکم همیشه می جوشدکسی نمی داند چرا من دیوانه و پریشان شده ام
خود می گویم شاید اندکی سبک شوم
تو بودی که با یک نگاه دل از من ربودی و مرا اسیر قفس چشمانت کردی
تو یار من شدی
روشنایی شبهای تاریک و بی ستاره ام شدی
یگانه گل باغچه دلم و تکسوار اسب سفید رویاهایمشده بودم مجنون بیابان گرد تو
شده بودم ماهی در تنگ بلور دستانت
اما دست غریب روزگار تو را از من دزدید
لحظه به لحظه... کوچه به کوچه را در پی تو گشته ام
ای کاش می شد به دنبالت بدوم ولی افسوس که...
عزیز من دین و دنیای من تویی
قبله عشق بعد از خدای من تویی
آرزوی من این است : نتراود اشک بر روی چشمانت مگر از شوق زیاد . و به
اندازه هر روز تو عاشق باشی. عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از
خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد.
بال پروازم بود همین خاطره ها و افسانه های ننه
درآسمان آبی امید به دنیای آرزوها
و نشستن روی هلال ماه در زمان درماندگی
تا نا زلال نورم را بشویند
با درخشش ستارهای عشق
تا بتابم دوباره چون مهر
بیا همرنگ من باش ای شقایق***که بی تو میگریزم از دقایق ![]()
تویی آن لحظه ی زیبای شیرین***منم بی تو در آن سوی حقایق![]()
تویی بر سر نگین پادشاهی***تویی آن کس که من او را نه لایق![]()
اگر در کنج این زندان بمیرم***همی دانم که مرگم را تو رازق![]()
تویی آن کس که در بحرش بینداخت***به در یای دلم توفنده قایق![]()
تویی لشگر شکن خشم فریدون***که از سلطان گرفتی شرط فائق![]()
تو آنسانی که من باشم بدین سان***چنین مست و خراب و کور و عاشق![]()