تبليغاتX
دلهای پر از امید
وقتی جای خنده ـ غم  می شینه روی لبام
تشنه ی نوازشم خسته از خستگی ها
وقتی دستای من گرمی دستی می خواد
وقتی یه لحظه  خوشی به سراغم نمی یاد
تو می تونی غما مو خاک کنی
گونه های خیسمو پاک کنی
تو می تونی
تو می تونی دلمو شاد کنی - منو از دردو غم آزاد کنی
تو می تونی
ما همیشه عاشقه - تو همیشه عاشقی  تویی که مسبب لذت دقایقی
به تن مرده ی من تو می تونی جون بدی به رگهای خشک من قطره قطره خون بدی
تو می تونی غما مو خاک کنی
گونه های خیسمو پاک کنی
تو می تونی
تو می تونی دلمو شاد کنی - منو از دردو غم آزاد کنی
تو می تونی
 وقتی شب می رسه آ سمون سیاه می شه
غم و غصه تو دلم قد یه دنیا می شه
وقتی دستای تو خونمون در میزنه دل من پشت دیوار از خوشی پر پر می زنه
تو می تونی غما مو خاک کنی
گونه های خیسمو پاک کنی
تو می تونی
تو می تونی دلمو شاد کنی - منو از دردو غم آزاد کنی
تو می تونی
 
آره فقط تو می تونی
من همینجا و هر جای دیگه که تو بخوای فریاد می زنم که فقط تو می تونی
تو شوق زندگی رو به من برگردوندی
تو امید به آیند رو تو وجود من زنده کردی
چطور ممکنه آدم ساحل آرزوهاش رو گم کنه  ؟
من نمیتونم
حتی اگه بخوام نمیتونم
ساحل آروزوهام بمون برا همیشه
 
من دنیام رو با تو دوست دارم
 
 
همیشه بیادتم
 
                  همیشه تو خاطرمی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 19:32  توسط محمد  | 

وقتی باد لای موهايش می پيچيد

فهميدم که عاشقش شدم

و دو صد ستاره به انتظار نشستم

تا طوفانی به راه بيافتد

و من باز

لای موهايش نفسی تازه کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 20:36  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 20:30  توسط محمد  | 

میخوام بگم دوست دارم دلم پر از خجالته 

میخوام بگم خاطر خواتم شاید بگی یه عادته

نمی دونم به کی بگم به کی بگم چه طور بگم

    که عشق من برای تو نهایته نهایته   

نمی دونم چه جور بگم به کی بگم به کی بگم

                که بودنت تو زندگیم برای من سعادته 

دوست دارم دوست دارم تو ای عزیز مهربون

نمی دونی چی میگذره به این دل بی همزبون

شاید ندونی که میخوام که با توهم نفس باشم

سایه به سایت هر کجا یه دوست و هم سفر باشم

نمی تونم به سادگی عشقت و انشا بکنم

چرا نگم دوست دارم نمی شه حاشا بکنم

تو این قمار زندگی عشق تو شد یار من

                تموم هستیم زیر پات خاطرخواهیت قمار من                      

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 19:39  توسط محمد  | 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره                    

وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي                       

وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه                       

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 18:46  توسط محمد  | 

ياد کن

مرا بيدار کن از خواب

مرا جای ده در خانه ی کوچک عشق

بشوی با باران انتظارم را

مرا مسپار به دست باد

چون پرنده رهايم کن درآسمان

مرا در بهار انديشه کن

تن تشنه ام را به وسعت دريا بسپار

زورق شکسته ی دلم را دوباره بساز

يادکن کوچه ی ميعادمان را در شب

مرا تکرار کن تکرار...!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 14:10  توسط محمد  | 

هدیه میكنن ابرای بهار
               در گوهر آسمونی رو

    از تو باغچه ها میخونن گلا
باز ترانه مهربونی رو


از كوچه میاد باز صدای پاش
میزنه به شیشه با قطره هاش

میپچه صداش توی هر خونه
باز بارونه

بارونه بارونه


        بارونه بارونه


ابرا پاك میكنن از غبار غم
بوی تازگی میده سبزه زار

دونه های شبنم تو برگ هر
شاخه گلی مونده یادگار

     بیا تا بارون باشیم              

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 19:50  توسط محمد  | 

ای قبله من خاک در خانه تو                        بی منت می مستم ز پیمانه تو


ای قبله من خاک در خانه تو                        دردام توام بی زحمت دانه تو


من خسته و بیمارم                                       درمان منی  

              
به شعر و آوازی در جان منی      

          
ای تو هوای هر نفس،عشق به تو میورزم و بس


دل کنده ام از همه کس،پناه من تویی و بس


تا در دل تو زنده ام                                       از عالمی دل کنده ام


در خود رها گشتن خوش است                    در تو فنا گشتن خوش است


بر جان من آتش بزن ای عشق من


                            باید تو باشی آتشم تا تن در این آتش کشم

اينك كه تو آمدی و در قلبم نشستی بيا و تا ابد معشوق قلبم و عزیز دلم باش

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 19:19  توسط محمد  | 

امروز توپ دوستی درزمين شماست آن را برای کسانی که به واقع دوستان شما هستند بفرستيد همچنين ناراحت نشويد اگر کسی آن رابرای شما بازپس نفرستاد شما خواهيد فهميد که بايد اين توپ را برای کسانی که به آن نياز بيشتری دارند نگهداری کنيد

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 17:3  توسط محمد  | 

دوست دارم هر روز پنجره روحم را به سوي تو باز كنم و عاشقانه با تو حرف بزنم
دوست دارم هر وقت دفترم مه آلود مي شود و تن حرفهايم درد مي گيرد آنها را به ملاقات تو بفرستم
دوست دارم وقتي با تو گفتگو مي كنم هيچ كبوتري ميان حرفم نپرد
و آنقدر محو چشمان تو باشم كه حتي اگر زمين از سقف هستي فرو ريخت پلك بر هم نزنم ....

 

دوستت دارم برای هميشه

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 12:51  توسط محمد  | 

عشق هرجا رو كند آنجا خوش است
گر به دريا افكند دريا خوش است

گر بسوزاند در آتش دلكش است
اي خوشا آن دل كه در اين آتش است

تا بيني عشق را آيينه وار
آتشي از جان خاموشت برآر

هر چه مي خواهي به دنيا نگر
دشمني از خود نداري سخت تر

عشق پيروزت كند بر خويشتن
عشق آتش مي زند در ما و من

عشق را درياب و خود را واگذار
تا بيابي جان نو خورشيدوار

عشق هستي زا و روح افزا بود
هر چه فرمان مي دهد زيبا بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 21:22  توسط محمد  | 

امشب مي خوام به ياد تو به ياد اون چشماي تو
به آسمون سفر كنم خواب شب و سحر كنم
امشب مي خوام پر بكشم به بوم تو سر بكشم
نقش اون لحظه ها رو به رنگ رويا بكشم
امشب مي خوام صدا كنم قفل سكوت و وا  كنم
شيشه ی عمرمو برات بكشنم و فدا  كنم
امشب مي خوام به ياد تو به ياد اون چشماي تو
به آسمون سفر كنم خواب شب و سحر كنم
امشب مي خوام اون بالاها مث اون ستاره ها
رنگ طلايي بگيرم نشوني از ماه بگيرم

عشق من امشب تو را سر می کشم.

 تقديم به تو مهتابم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 21:14  توسط محمد  | 

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نمي‌فهمم. مادر گفت: تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نمي‌دانست که چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند.

 

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا پرسيد: خدايا،چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟

خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. و همچنين شانه‌هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده‌اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايي نگهداري از خانواده‌اش را دادم حتي زماني که مريض يا پيرشده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي داده‌ام که در هر شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.

به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي‌رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. و در آخربه او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: مي‌بيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 19:46  توسط محمد  | 

دنیای کامپیوتر و اینترنت درآینده ای نه چندان دور ( پس از انتخاب احمدی نژاد )

   

۱- سیستم‌عامل «windows 2000» به «شبابیک  ۱۴۲۱» تغییر نام داده می‌شود (توضیح اینکه شبابیک به معنی پنجره‌ها و  ۱۴۲۱  سال قمری معادل  ۲۰۰۰  است)

 

۲- با نصب نرم‌افزارهای جدید کلیه رایانه‌ها در ساعات ملکوتی اذان برای ادای فریضه نماز به مدت ۳۰ دقیقه به طور خودکار shutdown  می‌شوند و هرگونه تلاشی برای جلوگیری از خاموش شدن رایانه به انفجار آن و تخریب ساختمان‌های اطراف منجر خواهد شد.

 

۳- نصب پیامبر ( yahoo messenger  سابق) روی رایانه‌ها باید با اجازه وزارت ارشاد باشد.

 

۴-  پیامبر شما علاوه بر send to all  باید از گزینه send to all muslims  نیز برخوردار باشد.

 

۵-  اگر دو جنس مخالف قصد چت داشته باشند باید ابتدا صیغه جاری شود.

 

۷- اگر دو جنس حتی موافق هم باشند باز جاری کردن صیغه احتیاط واجب است چون امکان دارد طرف مقابل asl  دروغکی داده باشد و خود را جنس موافق شما جا زده باشد.

 

۷- استفاده از بعضی smiley  (شکلک)های یاهو گناه کبیره است و حکم آن مانند این است که انسان گوشت برادر خود را بخورد. احتیاط مستحب آن است که اصلاً از این شکلکها استفاده نشود.

 

۸- بجای گفتن hi  باید از عبارتsoavrvb  استفاده شود که همان مختصر شده عبارت salam_on_alaikom_va_rahmatollahe_va_barakato  است.

 

۹- در بیان سرعت انتقال خطوط بجای بیت از «بِیت»، بجای کیلوبیت از «اهل بیت» و بجای مگابیت از «اهل بیت عصمت و طهارت» استفاده شود.

 

۱۰- در پسوردها حتماً باید از نام ائمه استفاده شود به اضافه سه کاراکتر اضافه (& ، # و @) برای جلوگیری از حدس زدن پسورد توسط بقیه. شایان ذکر است استفاده از کاراکتر $ تا زمان برقراری رابطه با آمریکا مجاز نمی‌باشد.

 

۱۱- برای ارتباط‌ات بین شبکه‌ای باید فقط از فیبر نوری استفاده شود چون نور واژه مقدسی است و  بهیچ وجه نباید از ارتباطات بی‌سیم استفاده شود چون ناچار به استفاده از ماهواره می‌شوید.

 

۱۲- کلیه کافی‌نت‌ها موظف به تغییر نام خود به «چای‌شبکه» هستند.  استفاده کنندگان از اینترنت فقط اجازه مشاهده سه سایت زیر را دارند، بقیه سایت‌ها باید قبل از تاسیس از مراجع ذیربط (بی‌ربط) مجوز داشته باشند.

 

۱۳- صدور مجوز برای هر سایت‌ با برقرار بودن شرایط ذیل حاصل می‌گردد:

 

الف- در هنگام مشاهده سایت‌، ابتدا باید یک ‌‌flash  نمایش داده شود که مضمون فلش یادآور روزهای جبهه و جنگ باشد.

 

ب- فونت لینک‌ها حتماً باید کوفی باشد.

 

ج - بجای استفاده از فونتهای «نازنین»، «میترا» و «سینا» باید از فونتهای «زینب» و «غلامحسین»  و«کبری» استفاده شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 19:36  توسط محمد  | 

 دو چشم  تو ستاره بخت من است

و روی تو طلوع صبح من است

تو تنها به تاریکی شبهای من تو می تابی

تو گل عشقی

و من


میان آن همه گل تو را پسندیده ام

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 21:1  توسط محمد  | 

عشق، تمناي يک آرزو نيست

عشق، گذشتن از ديوار بلند تصميم نيست

 

عشق، تصوير يک رويا نيست

عشق، طوفان امواج دريا نيست

 

عشق، بوم نقاشی عاشق نيست

عشق، رقص نتهای آهنگساز نيست

 

عشق، درد مشترک نيست

سکوت نيست

فرياد نيز

 

عشق، زندانی شدن در احساس نيست

تکرار شدن در آينه نيست

شمع نيست

پروانه نيز

 

عشق، تصميم شکونه برای ميوه شدن نيست

ترديدِ غنچه برای شکفتن نيست

ترسيمِ سايه روی خاک نيست

 

عشق، دريا شدنِ قطره نيست

درخت شدنِ برگ نيست

راهی شدنِ قاصدک نيست ...

 

انتظارِ شنهای ساحل برای نوازش موج، عشق نيست

امتدادِ دره تا کوه، عشق نيست

چشمکِ فانوسِ دريايي برای قايقران نيست ...

 

شک نيست

ترديد نيست

 

نياز نيست

درمان نيست

 

واژه نيست

آهنگ نيست

 

شعر نيست

داستان نيست

 

تلخ نيست

شيرين نيست

 

سرد نيست

گرم نيست

 

عشق، قرمزترين صفحه دفتر زندگی نيست

 

عشق، نيست لرزش احساس بر روی نگاه

نيست يکی شدن دستهای سرد و گرم

نيست همآهنگ شدن ملودیِ قدمها بر روی

سنگفرش خيابان

 

عشق، نيست لحظه شدن در قانون زمان

نيست مکث لبخند برای لبخند

نيست صدای سکوت يک احساس

 

عشق، نيست نسيم شدن طوفان

نيست سرک کشيدنِ خورشيد از پشتِ ابر سياه

نيست ذوب شدن ماه در انتظار زمين

 

عشق، نيست ترک خوردن کوزة گِلی

نيست بوی عطر گلهای ياسِ باغچه

نيست سبز شدن مزرعة کشاورز

 

عشق، چيز ديگريست

عاشق، کس ديگريست

معشوق، کس ديگر

 

عشق، چيز ديگريست

عشق، چيز ديگريست

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 20:34  توسط محمد  | 

من نور را به عشق گره می زنم و با لبانی لرزان از فاصله می خوانم. فاصله هايی که

می سوزانند و نابود ميکنند چرا که دستانمان را از يکديگر دور ساخته اند و ترانه های

چشمهايمان را بی صدا.

 من از عشق می گويم چرا که عاشق شده ام.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 21:49  توسط محمد  | 

تـو را دوسـت دارم

 

 

نمي توانم عهـد كنـم كه

تغـيير نخـواهم كـرد

نمي توانم عـهد كنـم كه

خلقيات متفاوت نخـواهم داشت

 

 

نمي توانم عـهد كنـم كه

گاهي احساسات تو را جريحه دار نخـواهم كرد

 

نمي توانم عـهد كنـم كه

آشفته نخـواهم شـد

نمي توانم عـهد كنـم كه

قصـوري نخـواهم كرد

 

اما

 

 

مي توانم عـهد كنـم كه                                                      

هـمواره پشـتيبان تو خواهم بود                                   

مي توانم عـهد كنـم كه                                                           

افكـار و احـساساتم را

با تو سهيم خـواهم شد                                                     

مي توانم عـهد كنـم كه

تو را آزاد خـواهم گـذارد تا خودت باشـي                               

 

مي توانم عـهد كنـم كه                                                    

هـركاري بكنـي دركت خواهم كـرد                      

 

 

 مي توانم عـهد كنـم كه         

باتو كاملا صـادق خواهـم بود                                  

 

 مي توانم عـهد كنـم كه                                                 

با تو خواهـم گريسـت و خواهـم خنـديد                                 

 

 مي توانم عـهد كنـم كه

كمكت خواهـم كـرد به هـدف هايت برسي          

 

و

بيش از هـمه

مي توانم عـهد كنـم كه

دوسـتت خـواهم داشـت .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 21:24  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 20:21  توسط محمد  | 

زندگی زیباست
می توان باهمه گفت
می توان عطر خوش بودن را
درطبیعت آکند
می توان با مهربانی وصفا
عشق را سلطان بردلها نمود
می توان خورشید شد
به دل تاریک وسرد همه کس
نوربخشید وسرور
می توان باران شد
گرد غم ازقلبهای خسته شست
می توان یکرنگ وصاف وساده بود
مانند رود
می توان مثل پرستوهای عاشق کوچ کرد

پرکشید تا شهر زیبای امید
می توان مرگ شقایقها را باورکرد
می توان مثل گل یاس شکفت
به همه عطر وفا رابخشید
می توان دریابود
موج زد درپاکی
خشمگین بود ومهیب درپی هرزشتی
می توان چون کوه بود

با صلابت محکم
می توان چون چشمه
ازتن خاکی دنیا جوشید
وسرانجام به دریا پیوست

می توان با واژه های ساده
معنی پاکی وانسانیت
معنی عشق و وفا وخوبی
معنی زندگی وبودن را
به همه کس آموخت
به همه کس آموخت .....

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 20:19  توسط محمد  | 

گمانم . از تو شيرين بود .شيرين از تو دنيايی
دو دنيا شور شيرين شد. يکی با من. يکی باتو
يکی بی پرده بی پروا.غزل ميخواند و می رقصيد
يکی در خواب شيرين.من.يکی چشم فريبا تو!
رها در باغ روياها در آدم آمدم. ديدم
دلم.در مشت مشتاقان.در آغوش معما تو
چرا می رفتم از باغی که بايد باز می گشتم
سروشی گفت در گوش من از جايی که آنجا تو:
لب ازلب وا نکرده آتشی افروختی در شب
شکفتی چون گل آيينه در خواب تماشا تو
بهاری بودو برگی بودو چتری بودو بارانی
درختی بودو بختی بودو خورشيدی که تنها تو
نديدم آبشاری در جهان از گريه زيباتر
که پنهان بود ماهی در من و آيينه.اما تو:
جدا از من نخواهی بود.نه.هرگز.نسيم من
برای اين دل مرده.نفسهای مسيحا تو
هنوز از چشمه ی چشم تو می نوشم که می جوشم
تو در ياد منی.در خاطر هر قطره.دريا تو
نمی دانم چه خواهد شد پس از اين ماجرا اما
دوباره می رسم بی سایه ای از خویشتن تا تو

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 12:13  توسط محمد  | 

 

گر طبيبانه بيايی به سر بالينم

به دو عالم ندهم لذت بيماری را

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 11:57  توسط محمد  | 

عشق هدف حيات و محرک زندگی من است. و زيباتر از عشق چيزی نديده ام و بالاتر از عشق چيزی نخواسته ام.
عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد. قلب مرا به جوش می آورد. استعدادهای نهفته مرا ظاهر ميکند. مرا از خودخواهی و خودبينی می راند. دنيای ديگری را حس ميکنم.در عالم وجود محو ميشوم.احساس لطيف و قلبی حساس و ديده ای زيبابين پيدا ميکنم لرزش يک برگ ، نور نور يک ستاره ، دور موريانه کوچک نسيم ملايم سحر موج دريا ،غروب آفتاب همه احساس و روح مرا می ربايند و از اين عالم مرا به دنيای ديگری می برند..... اين ها همه و همه از تجليات عشق است.....               
به خاطر عشق است که فداکاری ميکنم به خاطر عشق است که به دنيا با بی اعتنايی مينگرم و ابعاد ديگری را می يابم و به خاطر عشق است که دنيا را زيبا ميبينم و زيبايی را می پرستم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 11:34  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 17:38  توسط محمد  | 

گل مريم گل نيلوفر

گل ياس گل شبنم

گل اقاقيا گل سرخ گل نرگس

يه سبد گل

يه بغل عشق

يه خونه پر از محبت

سوزان و پر حرارت

لبريز از تراوت

سرشار از مودت

نقشينه نگاهت

 شاد و خندان و بهاری
...           

تقديم به تو گل عشقم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 16:11  توسط محمد  | 

 واست شعری سرودم 

 قلب تو رو ربودم 

 کنار تو نشستم 

 فقط یاد تو بودم

 کنار دریای عشقم 

  اسم تورو نوشتم   

 رو تن ماسه هاشم 

 واست غزل نوشتم

 عکس تو رو کشیدم 

 کنار اون نوشتم 

 تا جون دارم عجینه

 اسمت با سرنوشتم 

 تو هم واسم نوشتی 

 دوست دارم همیشه

 کنار تو میمونم 

 مجنون بی لیلی میشه؟

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 20:17  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 13:24  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 20:12  توسط محمد  | 

زندگی زيباست ، نه در رويا...

بوسه زيباست ، نه برای هوس ...

پرنده زيباست ، نه برای قفس ...

دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن ، برای حس كردن ...

آری

 دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن  

 بلكه برای حس كردن

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 18:24  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 16:9  توسط محمد  | 

فکر می کنی که عاشقی ؟اصلا می دونی عاشق به کی میگن ؟
چند درصد فکر می کنی که عاشقی ؟
تمام زندگیت به اون وابستست ؟ همه جا اون رو می بینی ؟
اون به زندگیت معنی می ده ؟
اگه یه روز همین عشقت بره با یکی دیگه!چیکار می کنی ؟
اگه بفهمی که هیچ وقت نمی تونی بهش برسی چی ؟ اون وقت چیکار می کنی ؟؟
خودت رو می کشی ؟!! اونو می کشی ؟!! و یا ....

اما بزار یه چیزی بهت بگم
اگه این کارارو می کنی مطمئن باش که عاشق نیستی
پس معنی واقعی عشق و عاشقی رو خراب نکن

چون زمانی می تونی بگی عاشقی که فقط وجودش برات مهم باشه نه حضورش در کنار تو

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 15:54  توسط محمد  | 

گریه کن جدایی ها ما رو رها نمی کنن

آدما انگار واسه ما دعا نمی کنن

گریه کن حالا حالا باید از هم جدا باشیم

بشینیم منتظر معجزه خدا باشیم

گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم

به خدای آسمونا دارم گلایه می کنم

گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم

تنهایی برا سنگینی غصه کم بودیم

گریه کن سبک می شی روزای خوب یادت میاد

گرچه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد

گریه کن واسه همه واسه خودت برای من

توی بارونی ترین ثانیه ها حرفاتو بزن

گریه کن تا آینه شه اون چشمای روشنت

واسه موندن لازمه فدای گریه کردنت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 21:28  توسط محمد  | 

چه زیبا بود امروز

به عشق تو شروع شد

با تو گذشت

و با عشق تو هم تمام خواهد شد

به امید فردایی بهتر از امروز

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 18:4  توسط محمد  | 

The life can be beutifull

 

But

 

Not whitout you

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 21:35  توسط محمد  | 

 آسمـان را ستـاره زيـبـا می کند

 بـاغـچـه را گـل 

             چـشـم را اشـک             

     قـلـب را عـشـق     

         امـا تـو هـمـه چـيـز را !!         

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 11:44  توسط محمد  | 

  در درون من دردی نهفته است که هیچ کس جز من نداند                       

            و درمانش هیچ کس جز تو نتواند      

یک روزی که شاید خیلی زود                               

یک جایی که که در این نزدیکیست                                                    

و در آن خانه ایست                                       

که در آن خانه امید هست                                                     

                         ایمان هست            

              عشق هست   

                                     من خواهم آمد

           با کوله باری از عشق                 

                           و دلی که لایق توست                                   

             تا بگیرم از تو دوای دردم را                       

               و می دانم تو به من خواهی داد تمام عشقت را                             

خوب بید ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 17:31  توسط محمد  |